محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )
229
تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )
باب هشتم : در مطبوخات و نقوعات و ماء الاصول و مقيئات و مسكنات قىء اما مطبوخات : مشتمل است بر منضجات اخلاط و ملينات طبع و خلطى كه در طريق تحجّر باشد و بر مسهلات . و شرط است كه بعد از خيسانيدن بجوشانند و هر چه از ادويه تاب طبخ داشته باشد ، مثل بيخها ، بيشتر بجوشانند و آنچه به خلاف او باشد در آخرهاى جوشانيدن اضافه نمايند ؛ مثل افتيمون و صفت هر يك در ادويهء مفرده مذكور شد و در شرب منضجات كه مشتمل باشد بر تفتيح و ترقيق غليظ و تفريق خلط متعفن از خلط صالح ، سوداويين و صاحبان امراض مزمنه بيشتر محتاجند و به حسب مزاج هر شخصى و مرضى و فصلى و علتى و سنى و بلدى تركيب بايد نمود ؛ بنابراين نسخهء چندى كه دستور تواند بود ذكر مىشود : [ 437 ] منضج سودا و بلغم غليظ : مويز بىدانه ، ده ؛ گل گاو زبان ، دو ؛ بادرنجبويه ، دو ؛ شكوفهء غافث ، دو ؛ پرسياوشان ، دو [ سه ] ؛ عناب ، بيست دانه ، سپستان ، سى دانه ؛ پوست بيخ كرفس ، گل بابونه ، پوست بيخ كبر و پوست بيخ رازيانه ، از هر يك دو ؛ شاهتره ، سه ؛ زوفا خشك ، آملهء ، مقشّر ، شكاعى و بادآورد ، از هر يك دو ؛ تخم كرفس و تخم رازيانه ، از هر يك ، يك مثقال و نيم ، جوشانيده ، با گلقند آفتابى ، پنج ؛ ترنجبين و شيرخشت ، از هر يك ده كه در آن حل و صاف كرده باشند بنوشند و بايد كه قدر آب سيصد مثقال باشد كه به ربع باز آيد . و اگر سودا از صفراى محترقه باشد ، آلوى بخارا ، پانزده عدد ؛ پوست بيخ كاسنى ، بنفشه ، عنب الثعلب ، پرسياوشان ، شاهترهء خشك و شكوفهء غافث ، از هر يك سه مثقال ؛ عناب و سپستان ، از هر يك بيست عدد ؛ آملهء مقشّر ، تخم كاسنى ، تخم خيار [ سه ] ، گل گاو زبان و گل سرخ ، از هر كدام دو ، در سيصد مثقال آب بجوشانند تا به ربع رسد و ترنجبين و شيرخشت در او حل كرده و استعمال نمايند . هرگاه بلغم و صفرا مركب باشد : زوفاى خشك ، اصل السوس ، شكاعى و باد آورد ، هر يك دو ؛ آلوى بخارا ، پانزده عدد ؛ پوست بيخ رازيانه ، دو ؛ عناب و سپستان ، هر يك بيست عدد ؛ پوست بيخ كاسنى ، سه ؛ گل بابونه ، تخم كشوث و انيسون ، از هر يك دو ؛ عنب